پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387

کنار همه بدبختی ها

عاشقت شدم

لعنت به آن همه شعر

که می خواست همه مرا تمام کند

تمام کند و وقتی رفتی

همانطور، آرام روی خطوط کاغذی

تاب بخورد و تاب بخورد و

توی سرم وول بخورد و

توی تنم بچرخد و

بدبختی هایم را کنارم بچیند و

برود

 

…….

 

وقتی عاشقت بودم

شاعر بودم

هزار شعر، روی کاغذ عریان می کردم

 

وقتی عاشقت نبودم

شاعر نبودم

نفس هزار شعر عریان را لابلای سنگینی ورق ها حبس می کردم

 

…….

 

 

امان از این شعرهای ناخوانده

 

 

 

29 اسفند 86